خرید بک لینک
طاها جان! فاصله، وقتی که با حرف طی شود، میشود نامه. و نیما، وقتی که «حرفهای همسایه» را با وسواس و انضباطِ مخصوصش مینوشت، میخواست فاصلهیی را طی کند. فاصلهیی که بینِ «خطاب» و «مخاطب»ست. نامه برا

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

سحر! دخترم، حالا که بناست بروی و دکتری بخوانی، آن هم در یک رشتهی دور از هنر، باید بدانی که این موضوع هیچ منافاتی با شعر ندارد. مغزهایِ محدود، در یک نقطه دنبالِ زندهگی میگردند، امّا مغزهای بسیط، در

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

هنوز گفتن با تو

هنوز گو با تو

به تیغ گفتم

ولی گلو با تو

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

آصف! گذشته، غیرست و آینده، غیرست. زمان، غیریتست. و ما از هر کجا که به خودمان نگاه کنیم، به دیگری نگاه کردهییم. یعنی همیشه در فاصلهییم، مادامی که در زمانیم، در فاصلهییم.حبّ این مردم به خودشان، از س

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

خودت را در «صفت» خلاصه نکن، که همهی صفتها در توست. خدایی که فقط قهر باشد، یا خدایی که فقط لطف باشد، حق نیست. و باطل هم اگر در حق نباشد، پس باز هم حق نیست.

کسی که خود را یا دیگری را به «صفت» خلاصه کند، نه خود را شناخته و نه دیگری را. صبر تو، خشم تو، صفتست. انسان را به صفت شناختن، یعنی در فاصله بودن. یعنی صفتی را به گوهری گرفتن و حذف باقی صفات. به دنبال حقیقت بودن؟! یعنی جهل! حقیقتی نیست و تو وقتی که این را بپذیری، آنوقت به حقیقت رسیدهیی!

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

در تمامِ این سالها، کسی به اندازهی ما، برای جا زدن، دلیل نداشت. و وسوسهی جا زدن، وسوسهی رها کردن و خارج شدن، بارها دست مرا به سمت دستگیرهها برد. امروز هم قصّه همانست. بیرون از آب بودن و خیس نشد

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

به اندازهی من، چه کسی ماند و با این دَرِ بسته از گشایش گفت؟! شما چه کردید؟ جز اینکه مرا به آنچه که نیستم متصف کردید! چرا؟! چون خواستید که من نباشم! بودتان از که بود؟!

هیچ دعایی بیادعا نیست. نفرینی هم نیست. شما چه کردید؟! انکار؟ چرا؟! چون نبوت میخواستید. چون ادعا میخواستید.

من، از ضعف شما ملول شدم. شما از ضعفِ دیگری، خشنود! چرا؟ چون در انکار ما بودید تا بودیم. و وقتی نبودیم، حرف ما را از قول خودتان گفتید.

من؟ هنوز نفرینی ندارم. هنوز به دوستی شما امیدوارم!

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

صفحه بندی