برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44
برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44
هنوز گو با تو
به تیغ گفتم
ولی گلو با تو
برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44
برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44
کسی که خود را یا دیگری را به «صفت» خلاصه کند، نه خود را شناخته و نه دیگری را. صبر تو، خشم تو، صفتست. انسان را به صفت شناختن، یعنی در فاصله بودن. یعنی صفتی را به گوهری گرفتن و حذف باقی صفات. به دنبال حقیقت بودن؟! یعنی جهل! حقیقتی نیست و تو وقتی که این را بپذیری، آنوقت به حقیقت رسیدهیی!
برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44
برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44
به اندازهی من، چه کسی ماند و با این دَرِ بسته از گشایش گفت؟! شما چه کردید؟ جز اینکه مرا به آنچه که نیستم متصف کردید! چرا؟! چون خواستید که من نباشم! بودتان از که بود؟!
هیچ دعایی بیادعا نیست. نفرینی هم نیست. شما چه کردید؟! انکار؟ چرا؟! چون نبوت میخواستید. چون ادعا میخواستید.
من، از ضعف شما ملول شدم. شما از ضعفِ دیگری، خشنود! چرا؟ چون در انکار ما بودید تا بودیم. و وقتی نبودیم، حرف ما را از قول خودتان گفتید.
من؟ هنوز نفرینی ندارم. هنوز به دوستی شما امیدوارم!
برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44